رمضان مبارک
عزیزا نماز روزه هاتون قبول باشه
امیدوارم زیر سایه حق تعالی همیشه سلامت و پایدار باشین
با آرزوی قبولی طاعات
اهالی دیار باران
عزیزا نماز روزه هاتون قبول باشه
امیدوارم زیر سایه حق تعالی همیشه سلامت و پایدار باشین
با آرزوی قبولی طاعات
افسوس که
من سکوت از دست رفته
شبهایم را
در بیراهه چشمانی
جستجو می کردم
که حتی
ارزش دوستی
را نمی دانست ....

یکی بیاد اینجا رو بتکونه٬همه جاش خاکی شده٬گلش پژمرده شده٬خیلی سوت و کوره...
من تنهایی نمی تونم اینجا رو تمیز کنم٬باید همتون باشین تا این گل دوباره زنده بشه!
یادش به خیر که یه موقع هایی این بلاگ واسه خودش برو و بیایی داشت.
اونقدر درس خوندم که کلافه شدم٬گفتم بیام بلاگ گروهی مون تا یادی از گذشته ها بکنم.
اومدم دیدم چند وقته که نه کسی میاد و نه میره!
آه خدای من که عجب روزگار بدی شده...
نمی دونم حرفم رو چه جوری بگم که،هر کی نخواد واسه خودش تعبیر کنه.الان که این حرف ها رو می زنم،دلم از خودم خیلی پره،از سادگی ام،از اینکه مثل بقیه رک نیستم،از اینکه مثل بقیه موذی نیستم،از اینکه زود تحت تاثیر قرار می گیرم و معذرت خواهی می کنم.من فقط به خاطر خدا و به خاطر تربیتی که بهم دادن،خودم رو موظف می دونستم که اگه کسی از من دلخوری داشته باشه ویا با یه حرف ساده ی من باعث شده که به هم بریزن،معذرت بخوام،الان می بینم که همه حرف هاشون رو زدن و بعد دیدن به ضررشونه،گفتن که من گفتم که خودشو رو تبرئه کنن.من با این معذرت خواهی نخواستم که همه ی حرف ها رو بندازین گردن من و پشت سرم بگین که من همه ی اون حرف ها رو زدم،می بینم که همتون با این معذرت خواهی من سو استفاده کردین و هر چی خودم رو کوچیک کردم ،به ضرر خودم شد.
شماها که اینقدر خودتون رو خوب می دونین و تحویل می گیرین،کدومتون اومدین به خاطر اون حرف هایی که من نگفتم ازم معذرت خواهی کنین.
...خدا که می دونه و اینها رو هم نوشتم که همتون بدونین و من رو اینقدر احمق فرض نکنین و هی با نیش و کنایه نخواین بهم بفهمونین که من اون حرف رو زدم .
...همین الان معذرت خواهیم رو از همتون پس می گیرم و از این به بعد از کسی معذرت می خوام که ارزشش رو داشته باشه(این نوشته ها رو صرفا به یه نفرتون نزدم ، با همتون بودم)
هر کی هم ناراحت بشه، بره از خودش ناراحت بشه نه از من.
همتون رو به خدا سپردم که خودش میدونه کی حقه کی نا حق......
کاش تا وقتی نفسی هست فرصت حرف زدن رو بهمون میدادند... کاش بعد از رفتن پشت سرمون گریه نمی کردند و برای شادی اکنون ما شاد میشدند...
نمیدونم چرا همیشه سادگیها برام لذت بخش ترند و شاید به همین خاطر است که خیلی ساده کنار گذاشته میشم...
نمیدونم چرا نمیتونم قبول کنم که آدمها برای هم تکراری میشن... آه خدای من... کاش آدمها لحظه به لحظه برای هم تکرار میشدند و اصلا خودشون دوست داشتند که تا ابد برای هم تکرار شوند و از تکراری بودن سیر نمیشدند...
امشب دوباره انگار اتاقم کوچکتر شده و تنهایی من بزرگتر، دارم همه ی کسانی را که دوستشان دارم در ذهنم مرور میکنم....
امضا - قاصدک بارانی
معرفت چيز خوبيه... البته اگه باشه...!
كار خوبي نيست براي بد جلوه كردن كسي, ذهنيت غلط خودمون رو كه از خودخواهي ما نشأت مي گيره به ديگران القا كنيم صرفا براي اينكه اون شخص رو از يك موقعيت خوب دور كنيم...
چرا سرمون تو كار و زندگي خودمون نيست؟! چرا همش دوست داريم عيبهاي ديگران رو پيدا كنيم و به رخشون بكشيم...!
چرا از رنج بردن بقيه خوشحال ميشيم؟! چرا سعي ميكنيم براي خوب كردن خودمون بقيه رو بد جلوه بديم!
چرا به اين فكر نميكنيم كه رفتار و زندگي اطرافيانمون به خودشون مربوطه و به ما هيچ ربطي نداره...
انسانهاي عيب جو خودشان معيوب هستند.
امضا ـ قاصدک بارانی
تولدت مبارک دختر بهار
واقعا دلها رو بهاری کردی و میکنی.
هیچ می دونستین زیر این چتر ۳ تا دختره بهار هستش.
امروزم دومین دختر بهار با قدم هاش ما رو خوشحال کرد.
براش سلامتی و تندرستی و سال ها عمر با عزت آرزومندم.
اندکی مهربانی...
چیزی از شما کم نمیکند.
اما کینه... نفرت... وجود خدا را از دلتان میکاهد.
و فکر کنید زمانی را که وجودتان بدون خدا میشود...!
بازم دلم گرفته...گریه هام اختیاری نیست...آخه جز گریه برام کاری نیست...یه دنیا از محبت...بی نصیبم ای خدا...من غریبم ای خدا...چرا جز غصه برام یاری نیست...اگه دوستی همینه...اگه عشق همینه...نمی خوام چشمام دنیا رو ببینه...
...امروز وقتی رفتم دانشگاه خیلی دلم گرفت،آخه می دونین چیه؟چند وقته بچه ها از هم دلخورن،امروزم وقتی دیدم که هر کی خودش می یاد و می ره خیلی دلم گرفت ...
این چند وقت که اون اتفاق ها افتاد بد جور داغونم،سیستم اعصابیم ریخته به هم ،طوری که قلبم هم از ناراحتی بد می زنه،چطوری بگم آخه،واقعا نمی تونم ناراحتیم رو براتون توصیف کنم.
...ای کاش زمان یه کمی به عقب بر می گشت و من با اون 3 تا دوستم که خیلی دوستشون دارم از اول این راهی رو که اومده بودیم،دوباره طی می کردیم البته با یک دید باز و درستتر...کاش.....................
خدایا من به جز تو کسی رو ندارم که حرف هام رو قبول کنه،خدایا صدام رو می شنوی..........................من از خودت می خوام اون جمع صمیمیه 4 نفرمون رو.چیزه زیادی که نمی خوام.
...البته خدا می گه از تو حرکت از من برکت یعنی اگه گذشت باشه،خدا اون صمیمیت رو دوباره بهمون برمی گردونه،البته بهتر از اون هم می شه که هر کی ببینه ............فقط باید خودمون یه حرکتی داشته باشیم.
می دونم که خدا هیچوقت ما رو فراموش نمی کنه،پس گلهای من بیاین یه کم به حرف خدا گوش بدیم و یه کم گذشت داشته باشیم...
/خیلی دلم واسه اون روزها تنگ شده،شما بگین چی کار کنم؟؟؟من به جز خدا و عشقم ،تو این دنیا فقط شما 3 تا رو داشتم که اونم این طوری شده........./
افسوس..........................................
حتی مهم نیست که کف پات نرمه یا زبر !
مهم اینه که وقتی پات رو تو زندگیه کسی میزاری و
از زندگیش عبور می کنی
وقتی که مهلتت تموم شد و فقط رد پات موند
انقدر اون رد پا خواستنی باشه که به کسی اجازه نده
پاهاش رو روی رد پات بذاره